الشيخ المنتظري
620
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
حضرت مى فرمايند : اگر من بخواهم آماده جنگ با اهل شام شوم موجب مىشود راه تفكّر صحيح به روى مردم شام بسته شود ، « و صرف لاهله عن خير ان ارادوه » و موجب مىشود آنها را از گرايش به حقّ - اگر قصد گرايش به حقّ كرده باشند - منصرف كنيم . على ( عليه السلام ) اهل قلدرى ، چماق كشى و شانتاژ بازى نيست و مى خواهد خود مردم شام بينديشند و از روى اختيار انتخاب كنند ، على ( عليه السلام ) مى فرمود : اگر ما با يك لشگر به شام برويم و شام را محاصره كنيم ، آن وقت مردم شام كه مى بينند على شام را محاصره كرده طبيعتاً تحريك مى شوند كه با ما بجنگند ; ولى اگر به آنها فرصت داده شود و فكر كنند ، بسا يك عدّه از آنها از روى فكر صحيح به طرف ما آيند ، ما نبايد سدّ باب خير شويم . جرير هم طبق نقل تاريخ نامه حضرت امير ( عليه السلام ) را به معاويه رساند و او را نصيحت كرد و مثلا گفت عثمان هر چه شد خوب يا بد گذشت ، مردم هم على ( عليه السلام ) را انتخاب كردند ، براى تو هم مصلحت در اين است كه با پسر عمّ خود على بن ابيطالب بيعت كنى و با او باشى ، و از اين قبيل سخنان را با معاويه گفته بود . خلاصه مقصود حضرت اين بود كه قبل از جنگ با معاويه و مردم شام با آنها اتمام حجّت كرده باشند . انتظار و آماده سازى « وَلكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرِير وَقْتاً لاَيُقِيمُ بَعْدَهُ اِلاَّ مَخْدُوعاً اَوْ عَاصِياً ، وَالرَّأْىُ عِنْدِى مَعَ الْأَنَاةِ فَأَرْوِدُوا ، وَلاَ اَكْرَهُ لَكُمُ الْاِعْدَادَ » ( ولى من براى جرير وقتى را تعيين كرده ام كه بيش از آن پيش معاويه نمى ماند مگر اين كه معاويه او را با خدعه در جواب معطل كند يا گناه كند و طرفدار معاويه شود ، و رأى من مدارا مى باشد شما هم مدارا كنيد ، ولى بدم نمى آيد كه شما آماده جنگ باشيد . )